غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

407

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

خراسان ميبود يكى از قرابتان خود را بحكومت طبرستان نصب مىنمود و چون نوبت ايالت آن ولايت بشخصى رسيد كه او را محمد بن اوس ميگفتند آغاز ظلم و تعدى كرد و مردم را مصادره نموده دود از دودمانهاى قديم برآورد بنابرآن اعيان طبرستان نزد بعضى از سادات عظام كه از بيم عباسيان بحدود آن مملكت آرام گرفته بودند رفته از كثرت بيداد محمد بن اوس استغاثه نمودند و به زبان اخلاص بعرض محمد بن ابراهيم بن على بن عبد الرحمن بن ابو القاسم بن حسن بن زيد بن حسن بن امير المؤمنين على عليهم السلام كه در كجور ساكن بود و بوفور زهد و عبادت از ساير سادات صاحب سعادات ممتاز و مستثنى مىنمود رسانيدند كه چون منصب امامت و خلافت بحسب حقيقت بخاندان عاليشان شما اختصاص دارد مظلومان اين ولايت اميدوارند كه همت بر استيصال اهل ظلم و ضلال گماريد تا همگنان دست در دامان متابعت ملازمان اين آستان زده جهة دفع شر اعدا قدم در ميدان قتال نهند سيد جواب داد كه تكفل اين امر خطير مناسب به حال من نيست اما اگر شما بعهد خود وفا خواهيد نمود من كس برى فرستاده حسن بن زيد بن اسماعيل را كه شوهرخواهر منست و تمشيت اين مهم بحسن اهتمام او ميسر مىشود بدينجا طلب دارم و زمام امرى را كه پيش گرفته‌ايد بقبضهء اختيار او سپارم طبرستانيان سوگندان ياد كردند كه چون حسن بدين ولايت تشريف آرد از صميم القلب همه دست بيعت به دو دهيم و مال و جان خود را در راه رضاء او نهيم آنگاه سيد محمد كه بكيا نيز اشتهار داشت درين باب نامهء نزد حسن بن زيد رضى اللّه عنه فرستاد و حسن ملتمس طبرستانيانرا اجابت فرموده از رى روى بدانجانب نهاد و حسن ولد زيد بن اسماعيل بن الحسن بن زيد بن امام حسن بن امير المؤمنين على بن ابى طالب رضى اللّه عنهم بود و جمال حالش باصناف كمالات و فضايل اتصاف داشت و از غايت كرم و سخاوت حاصل بحروكانرا با خاك راه يكسان مىپنداشت القصه حسن بن زيد چون بسعادت و اقبال بسعيد آباد رسيد عبد اللّه بن سعيد و محمد بن عبد الكريم كه از اعيان طبرستان بودند با رؤساء كلار و كلارستان روز سه‌شنبه بيست و پنجم ماه رمضان سنهء خمسين و ماتين با وى بيعت نمودند و حسن بن زيد كه طبرستانيان او را داعى كبير گويند و داعى الخلق الى الحق نيز نامند آن روز در خانهء عبد اللّه بن سعيد بسر برده روز ديگر در ساحل بحر بموضع كورشيد رستاق خراميد و داعيان به اطراف ولايت طبرستان روان گردانيد و مردم بسيار از اقطار امصار روى بموكب همايونش آوردند و حسن رضى اللّه عنه روز پنجشنبه بيست و هفتم ماه مذكور بكجور شتافته روز عيد قرين سعادت و تائيد بعيدگاه خراميد و امامت نماز عيد كرده خطبه فصيح بليغ بر زبان گذرانيد و بعد از روزىچند كه اكثر حكام و اشراف طبرستان در ظل رايت آن جناب جمع آمدند روى بجانب محمد بن اوس نهاد و از كجور بآمل رفته در مقدمه سپاه محمد بن رستم بن وندا اميد را كه برادرزاده اسپهبد عبد اللّه بن وندا اميد بود بفرستاد و محمد بن اوس محمد بن خورشيد را در برابر محمد بن رستم ارسال داشت و دو لشكر در پاى دشت بهمرسيده